خرید بک لینک

درباره سایت

برای استفاده ازخدمات ودریافت اطلاعات عضویت خودرادربخش ثبت نام سایت وخبرنامه تکمیل کنید عضویت شما حمایت وپشتیبانی ازماست....

کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

امکانات وب

تÙx85اÙx85 ØxadÙx82Ùx88Ùx82 اÛx8cÙx86 Ùx88ب Ùx88 دÛx8cگر Ùx88ب Ùx87ا Ùx85تعÙx84Ùx82 ب صاØxadب اÙx85تÛx8cاز TAZETARINHA Ùx85Ûx8cباشد (Ùx85دÛx8cرÛx8cت) Ù¾Ûx8cاÙx85Ú©:09361223235 ID:shawkizadh@YAHOO.COM





روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود


و ادعا می کرد که زیبا ترین قلب را درتمام آن منطقه دارد.


جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشهای بر آن وارد نشده بود


و همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیدهاند
.


مرد جوان با کمال افتخار با صدایی بلند به تعریف قلب خود پرداخت…


ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت که قلب تو به زیبایی قلب من نیست.


مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه کردند


قلب او با قدرت تمام میتپید اما پر از زخم بود.


قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکههایی جایگزین آن شده بود


و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نکرده بودند


برای همین گوشههایی دندانه دندانه درآن دیده میشد.


در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت


که هیچ تکهای آن را پرنکرده بود،


مردم که به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود میگفتند


که چطور او ادعا میکند که زیباترین قلب را دارد؟


مرد جوان به پیر مرد اشاره کرد و گفت تو حتماً شوخی میکنی؛


قلب خود را با قلب من مقایسه کن؛


قلب تو فقط مشتی زخم و بریدگی و خراش است .


پیر مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر میرسد


اما من
هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمیکنم.


هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او دادهام،


من بخشی از قلبم را جدا کردهام و به او بخشیدهام.


گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است


که به جای آن تکهی بخشیده شده قرار دادهام؛


اما چون این دو عین هم نبودهاند


گوشههایی دندانه دندانه در قلبم وجود دارد که برایم عزیزند؛


چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند.


بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیدهام


اما آنها چیزی از قلبشان را به من ندادهاند،


اینها همین شیارهای عمیق هستند.


گرچه دردآور هستند اما یادآور عشقی هستند که داشتهام.


امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند


و این شیارهای عمیق را با قطعهای که من در انتظارش
بودهام پرکنند،


پس حالا میبینی که زیبایی واقعی چیست؟


مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد،


در حالی که اشک از گونههایش سرازیر میشد


به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهای بیرون آورد


و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم کرد


پیر مرد آن را گرفت و در گوشهای از قلبش جای داد


و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت .


مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛


دیگر سالم نبود، اما از
همیشه زیباتر بود


زیرا که عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ کرده بود…

برچسب: نویسنده: TAZETARINHA تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1392 ساعت: 4:14

صفحه بندی