داستانهایی از نماز شب در حالات مرحوم میرزاجواد ملكى تبریزى (ره ) مرحوم میرزا جواد ملكى تبریزى رحمه الله علیه هر شب كه براى تهجّد از خواب بیدارمى شد ضمن اجراى دستورات و آداب برخاستن از خواب ازقبیل سجده و دعا، مدّتى در بسترش صدا به گریه بلند مى كرد و سپس بیرون مى آمد وبه اطراف آسمان نگاه مى كرد و آیات ((إِنَّ فِى خَلْقِ السَّموَاتِ وَ الاَْرْضِ...))(101) را مى خواند و سر به دیوار مى گذاشت و مدّتى گریه مى كرد، سپس براى وضوگرفتن آماده مى شد و در كنار حوض مى نشست و مى گریست و از هنگام بیدار شدن تابرگشتن به محل نماز چند جا مى نشست و بر مى خاست و گریه مى كرد، وقتى كه وضومى گرفت و به مصلاّیش مى رسید و مشغول تهجّد مى شد، دیگر حالش خیلى منقلب مى شدو قابل وصف نبود، او در نمازها و مخصوصاً در قنوت آنها گریه هاى طولانى داشت تاآنجا كه بعضى ایشان را جزء بكّائین عصر به شمار آورده اند.(102) از امام سجّاد علیه السلام پرسید: چرا شب زنده داران صورتى زیباتر از صورتدیگران دارند؟ فرمود: چون آنان با خداى خویش خلوت كرده اند، خداوند از نور خود بر چهره آنانپوشانده است .(103) بقیه در ادامه مطلب.............