و قنوت دستانش چه زیباست آنگاه که دل به امید عفو و کرمش دارد وآنگاه که اندیشه ای جز او در سر نمی دارد و جز او بر دیگری دل نخواهد بست و آنگاه که درد سینه اش را فقط در برابر قنوت بندگی اش برملا خواهد کرد چه خازعانه است این بندگی ! آنهم در برابر معبودی که اورا هیچ شریکی نیست و قدرتی را یارای برابری با او نیست