خرید بک لینک

درباره سایت

برای استفاده ازخدمات ودریافت اطلاعات عضویت خودرادربخش ثبت نام سایت وخبرنامه تکمیل کنید عضویت شما حمایت وپشتیبانی ازماست....

کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

امکانات وب

تÙx85اÙx85 ØxadÙx82Ùx88Ùx82 اÛx8cÙx86 Ùx88ب Ùx88 دÛx8cگر Ùx88ب Ùx87ا Ùx85تعÙx84Ùx82 ب صاØxadب اÙx85تÛx8cاز TAZETARINHA Ùx85Ûx8cباشد (Ùx85دÛx8cرÛx8cت) Ù¾Ûx8cاÙx85Ú©:09361223235 ID:shawkizadh@YAHOO.COM
چرا می ترسی؟

بچهها روانکاوانِ بیتابلو و مدرکاند. به تخت و صندلی هم نیازی ندارند. نگاهت میکنند و سوالی ساده میکنند که سالهاست دربارهاش از خودت چیزی نپرسیدهای و بعد همهچی تمام است. باید حرف بزنی و در این حرفها همیشه رازهایی رو میشود که خیلی وقت است پنهان کردهای. اینبار سروش صحت در اتاق روانکاویِ پسرش، گیر افتاده است.
«یه سوسک تو توالته بیا بکش.» «خودت بکشش خب.» «من میترسم.» این گفتوگوی من با پسر سیزدهسالهام بود. داشتم تلویزیون نگاه میکردم. با دلخوری بلند شدم. سوسک بزرگِ قهوهایرنگی بالای کاشیهای دیوار نزدیک سقف نشسته بود و شاخکهای بیشازحد درازش را آرامآرام تکان میداد. از سوسکهای معمولی بزرگتر بود، خیلی بزرگتر. به پسرم نگاه کردم، پسرم هم به من نگاه کرد. گفتم: «چیه؟» پسرم گفت: «هیچی.» دمپاییام را درآوردم و با تمرکز کامل به سوسک نزدیک شدم. دمپایی را بلند کردم. پسرم گفت: «در توالت رو ببند.» تمرکزم بههم ریخت، تمام و کمال. با عصبانیت برگشتم و به پسرم گفتم: «چی میگی؟» گفت: «در رو ببند، یهدفعه میپره بیرون.» گفتم: «مگه پر داره؟» پسرم گفت: «آره از این سوسکاست که میپره.» از سوسک بزرگی که پرنده باشد اصلا خوشم نمیآید. پسرم داشت راستراست توی چشمم نگاه میکرد. دوباره گفتم: «چیه؟» پسرم گفت: «چرا هی میگی چیه؟» گفتم: «تو چرا هی نگاه میکنی؟» پسرم گفت: «تو هی نگاه میکنی.» گفتم: «اصلا چرا اینجا واستادی؟» پسرم گفت: «میخوام ببینم سوسکه رو چهجوری میکشی.» گفتم:

برچسب: نویسنده: TAZETARINHA تاريخ: يکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت: 13:19

صفحه بندی