خرید بک لینک

درباره سایت

برای استفاده ازخدمات ودریافت اطلاعات عضویت خودرادربخش ثبت نام سایت وخبرنامه تکمیل کنید عضویت شما حمایت وپشتیبانی ازماست....

کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

امکانات وب

تÙx85اÙx85 ØxadÙx82Ùx88Ùx82 اÛx8cÙx86 Ùx88ب Ùx88 دÛx8cگر Ùx88ب Ùx87ا Ùx85تعÙx84Ùx82 ب صاØxadب اÙx85تÛx8cاز TAZETARINHA Ùx85Ûx8cباشد (Ùx85دÛx8cرÛx8cت) Ù¾Ûx8cاÙx85Ú©:09361223235 ID:shawkizadh@YAHOO.COM

روزی بهلول پیش خلیفه ((هارون الرشید))نشسته بود.جمع زیادی از بزرگان نزد خلیفه بودند طبق معمول خلیفه هوس کرد سر به سر بهلول بگذارد.دراین هنگام صدای شیحه ی اسبی از اصطبل خلیفه بلند شد.

خلیفه باتمسخر به بهلول گفت برو ببین این حیوان چه می گوید گویا باتو کار دارد بهلول رفت

و برگشت وگفت این حیوان می گوید مرد حسابی حیف از تو نیست که با این خرها نشسته ای زودتر ازاین مجلس برو بیرون ممکن است که خریت آنها در تو اثرکند.

برچسب: نویسنده: TAZETARINHA تاريخ: يکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت: 13:20

صفحه بندی