کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

روزی بهلول پیش خلیفه ((هارون الرشید))نشسته بود.جمع زیادی از بزرگان نزد خلیفه بودند طبق معمول خلیفه هوس کرد سر به سر بهلول بگذارد.دراین هنگام صدای شیحه ی اسبی از اصطبل خلیفه بلند شد.
خلیفه باتمسخر به بهلول گفت برو ببین این حیوان چه می گوید گویا باتو کار دارد بهلول رفت
و برگشت وگفت این حیوان می گوید مرد حسابی حیف از تو نیست که با این خرها نشسته ای زودتر ازاین مجلس برو بیرون ممکن است که خریت آنها در تو اثرکند.
برچسب:
نویسنده: TAZETARINHA