خرید بک لینک

درباره سایت

برای استفاده ازخدمات ودریافت اطلاعات عضویت خودرادربخش ثبت نام سایت وخبرنامه تکمیل کنید عضویت شما حمایت وپشتیبانی ازماست....

کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

امکانات وب

تÙx85اÙx85 ØxadÙx82Ùx88Ùx82 اÛx8cÙx86 Ùx88ب Ùx88 دÛx8cگر Ùx88ب Ùx87ا Ùx85تعÙx84Ùx82 ب صاØxadب اÙx85تÛx8cاز TAZETARINHA Ùx85Ûx8cباشد (Ùx85دÛx8cرÛx8cت) Ù¾Ûx8cاÙx85Ú©:09361223235 ID:shawkizadh@YAHOO.COM



روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى مى گذشت. درراه به عبادت گاهى رسید که عابدى در آن جا زندگى مى کرد. حضرت با او مشغول سخنگفتن شد. در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن جاگذشت.
وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند وهمان جا ایستاد و گفت خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ام. اکنون اگر پیامبرتمرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟

خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.
مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت
خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه کار محشور مکن. در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود که به این عابد بگوما دعایت رامستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمى کنیم، چرا که او به دلیل توبه وپشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.

برچسب: نویسنده: TAZETARINHA تاريخ: يکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت: 13:20

صفحه بندی