خرید بک لینک

درباره سایت

برای استفاده ازخدمات ودریافت اطلاعات عضویت خودرادربخش ثبت نام سایت وخبرنامه تکمیل کنید عضویت شما حمایت وپشتیبانی ازماست....

کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

امکانات وب

تÙx85اÙx85 ØxadÙx82Ùx88Ùx82 اÛx8cÙx86 Ùx88ب Ùx88 دÛx8cگر Ùx88ب Ùx87ا Ùx85تعÙx84Ùx82 ب صاØxadب اÙx85تÛx8cاز TAZETARINHA Ùx85Ûx8cباشد (Ùx85دÛx8cرÛx8cت) Ù¾Ûx8cاÙx85Ú©:09361223235 ID:shawkizadh@YAHOO.COM
چندین سال پیش بود. ما در یک خانواده خیلی فقیر در یک دهکده دور افتاده به نام "روکی"، توی یک کلبه کوچک زندگی می کردیم. روزها در مزرعه کار می کردیم و شبها از خستگی زود خوابمان می برد. کلبه ما نه اتاقی داشت، نه اسباب و اثاثیه ای و نه حتی نه نور کافی. از برداشت محصول هم فقط آنقدر گیرمان می آمد که شکم پدر و مادر و سه تا بچه سیر شود.

برچسب: نویسنده: TAZETARINHA تاريخ: يکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت: 16:55

صفحه بندی