خرید بک لینک

درباره سایت

برای استفاده ازخدمات ودریافت اطلاعات عضویت خودرادربخش ثبت نام سایت وخبرنامه تکمیل کنید عضویت شما حمایت وپشتیبانی ازماست....

کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

امکانات وب

تÙx85اÙx85 ØxadÙx82Ùx88Ùx82 اÛx8cÙx86 Ùx88ب Ùx88 دÛx8cگر Ùx88ب Ùx87ا Ùx85تعÙx84Ùx82 ب صاØxadب اÙx85تÛx8cاز TAZETARINHA Ùx85Ûx8cباشد (Ùx85دÛx8cرÛx8cت) Ù¾Ûx8cاÙx85Ú©:09361223235 ID:shawkizadh@YAHOO.COM
برف...برف....سرما...ومن وتنهایی سردخانه..ازپنجره بیرون رانگاه میکنم ...برف زیردرخشش

نورچراغ برق چه درخشش عجیبی دارد.به گمانم صدای هیاهوی شادبچه هارامیشنوم..حتی

هیاهوی بزرگترها......برف یک دست کف حیاط وسوسه ام میکند....انگار یاد خاطراتی افتاده ام

من وخاطره؟ تلخ یاشیرینش را نمیدانم....اماهرچه بوده آنقدر وسوسه ام نمیکند تا از گرمای

خانه به سرمای بیرون گریزی بزنم...احساس خوای آلودگی میکنم .ناخودآگاه روی شیشه ی

بخار گرفته یک خانه میکشم...خانه دوتا پنجره دارد ویک دودکش که گرما از درونش تنوره

میکشد.خانه پرنور است....من صدای خنده را از درون خانه میشنوم....

راستی این خانه زاییده کدام خواب من است؟ اینجاسرد وساکت است .تنها چراغ روشن کم

نوراست.من اینجا تنها هستم...............

برچسب: نویسنده: TAZETARINHA تاريخ: يکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت: 17:02

صفحه بندی