کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

سگی در برابر یک دکان قصابی ایستاده بود و چهار چشمی به قصاب زل می زد قصاب سگی را دید که به طرف مغازه اش نگاه می کرد. تلاش کرد که دورش کند، اما متوجه شد که سگ کاغذی را در دهان دارد.کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین"۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتادسگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید.با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد.سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت.صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
-----------------------------------------------
نتیجه اخلاقی :
برچسب:
نویسنده: TAZETARINHA