خرید بک لینک

درباره سایت

برای استفاده ازخدمات ودریافت اطلاعات عضویت خودرادربخش ثبت نام سایت وخبرنامه تکمیل کنید عضویت شما حمایت وپشتیبانی ازماست....

کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

امکانات وب

تÙx85اÙx85 ØxadÙx82Ùx88Ùx82 اÛx8cÙx86 Ùx88ب Ùx88 دÛx8cگر Ùx88ب Ùx87ا Ùx85تعÙx84Ùx82 ب صاØxadب اÙx85تÛx8cاز TAZETARINHA Ùx85Ûx8cباشد (Ùx85دÛx8cرÛx8cت) Ù¾Ûx8cاÙx85Ú©:09361223235 ID:shawkizadh@YAHOO.COM

پیش بابایی میروم و از او می پرسم ازدواج چیست؟ بابایی هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید:«این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابونبا دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی، ورپریده!

متوجه حرف های باباییو ربط آنها به سوالم نمی شوم، بابایی می پرسد: «خب حالا واسه چی می خوای بدونیازدواج یعنی چی؟!در حالی که در چشمهایم اشک جمع شده است می گویم: «بابایی بهترنیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بکشید؟

بابایی باچشمانی غضب آلوده می گوید نخیر! از اونجایی که من سلطان خانه هستم و

.

.

.


 

برچسب: نویسنده: TAZETARINHA تاريخ: چهارشنبه 9 مرداد 1392 ساعت: 4:58

صفحه بندی