خرید بک لینک

درباره سایت

برای استفاده ازخدمات ودریافت اطلاعات عضویت خودرادربخش ثبت نام سایت وخبرنامه تکمیل کنید عضویت شما حمایت وپشتیبانی ازماست....

کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

امکانات وب

تÙx85اÙx85 ØxadÙx82Ùx88Ùx82 اÛx8cÙx86 Ùx88ب Ùx88 دÛx8cگر Ùx88ب Ùx87ا Ùx85تعÙx84Ùx82 ب صاØxadب اÙx85تÛx8cاز TAZETARINHA Ùx85Ûx8cباشد (Ùx85دÛx8cرÛx8cت) Ù¾Ûx8cاÙx85Ú©:09361223235 ID:shawkizadh@YAHOO.COM
زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت:

« اى پــیـــامــبـــر خـــدا پـــروردگـــار تــــو ظـــالـــــم اســـت یــــا عـــادل؟ »

داوود (ع) فـــرمــــود: خـــداونــد عــــادلـــى اســـت کـــه هـرگـز ظلم نمى کند.

سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟

زن گفت: مــن بیـــوه زن هستـــم و ســـه دختــر دارم، بـا دستم ریسندگى مى کنم

دیـــروز شـــال بافتــه خــود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار

مــى بردم تا بفــروشم و با پـول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى

آمــد و آن پــارچه را از دستم ربود و برد و تهی دست و محزون مانـدم و چیزى

ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .

هنوز سخن زن تمام نشده بــود کــه ...
.
.
.
.

برچسب: نویسنده: TAZETARINHA تاريخ: چهارشنبه 9 مرداد 1392 ساعت: 4:58

صفحه بندی