خرید بک لینک

درباره سایت

برای استفاده ازخدمات ودریافت اطلاعات عضویت خودرادربخش ثبت نام سایت وخبرنامه تکمیل کنید عضویت شما حمایت وپشتیبانی ازماست....

کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

امکانات وب

تÙx85اÙx85 ØxadÙx82Ùx88Ùx82 اÛx8cÙx86 Ùx88ب Ùx88 دÛx8cگر Ùx88ب Ùx87ا Ùx85تعÙx84Ùx82 ب صاØxadب اÙx85تÛx8cاز TAZETARINHA Ùx85Ûx8cباشد (Ùx85دÛx8cرÛx8cت) Ù¾Ûx8cاÙx85Ú©:09361223235 ID:shawkizadh@YAHOO.COM

حاتم اصم که یکی اززهاد عصر خویش بود، مردی بود فقیر و عائله دار


که به سختـــی زندگیش رااداره می کرد، اما اعتقــــاد فوق العاده به خدا


داشت. شبــــی بـــــا رفقـــــای خودنشسته بـــود، صحبت حج و زیارت


خانـــــه خــــدا به میـــــان آمــــد،شوق زیارت به دلــش افتاد به منزلش


مــــراجعت کــــرد، زن و بچــــههایش را اطراف خــــود جمع نمـــود


و مقصـــدش را برای آن هابیان کرد و گفت: « اگر شما با من موافقت


کنید که به زیارت خانـه خدابروم، من بـــرای شما دعــا خواهم کرد. »


زنـــش گفت: « تـــو با اینحال فقر و تنگــدستی و این عائله زیاد کجا


مــی خواهی بروی؟ زیارتبیت الله بـــــر کسی واجب است که غنـی


و ثروتمند باشد. »

.

.

.

.


 

برچسب: نویسنده: TAZETARINHA تاريخ: چهارشنبه 9 مرداد 1392 ساعت: 4:58

صفحه بندی