کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071
حاتم اصم که یکی اززهاد عصر خویش بود، مردی بود فقیر و عائله دار
که به سختـــی زندگیش رااداره می کرد، اما اعتقــــاد فوق العاده به خدا
داشت. شبــــی بـــــا رفقـــــای خودنشسته بـــود، صحبت حج و زیارت
خانـــــه خــــدا به میـــــان آمــــد،شوق زیارت به دلــش افتاد به منزلش
مــــراجعت کــــرد، زن و بچــــههایش را اطراف خــــود جمع نمـــود
و مقصـــدش را برای آن هابیان کرد و گفت: « اگر شما با من موافقت
کنید که به زیارت خانـه خدابروم، من بـــرای شما دعــا خواهم کرد. »
زنـــش گفت: « تـــو با اینحال فقر و تنگــدستی و این عائله زیاد کجا
مــی خواهی بروی؟ زیارتبیت الله بـــــر کسی واجب است که غنـی
و ثروتمند باشد. »
.
.
.
.
برچسب:
نویسنده: TAZETARINHA