خرید بک لینک

درباره سایت

برای استفاده ازخدمات ودریافت اطلاعات عضویت خودرادربخش ثبت نام سایت وخبرنامه تکمیل کنید عضویت شما حمایت وپشتیبانی ازماست....

کاربران ب مدت نامعلوم کلیه خدمات و بخشهای تمام سایتها غیرفعال هستند مدیریت سایت ارتباط(پیامک)مدیریت(پشتیبانی)09370470071

امکانات وب

تÙx85اÙx85 ØxadÙx82Ùx88Ùx82 اÛx8cÙx86 Ùx88ب Ùx88 دÛx8cگر Ùx88ب Ùx87ا Ùx85تعÙx84Ùx82 ب صاØxadب اÙx85تÛx8cاز TAZETARINHA Ùx85Ûx8cباشد (Ùx85دÛx8cرÛx8cت) Ù¾Ûx8cاÙx85Ú©:09361223235 ID:shawkizadh@YAHOO.COM

چگونه است که هنوز چاه های جهان، از غربت شب هایت خون بالا می آورند و نخل های سوخته، از تف شب های بی قراری ات در باد، زمزمه گر تنهایی تواند؟

چگونه است که زبانه های آتش آهت از هر طرف شعله می کشد و محراب، در عبودیّت محضت در هم فرو می ریزد؟ ذوالفقار، این شاخه ستبر همیشه سبز، جوانه های یقین زده است و تو که عدالت از سر انگشتت می جوشید، چگونه است که هنوز در سیّالیِ خونِ جهنده تاریخ می جوشی و می خروشی؟

چگونه است که با واژه عدالت، نام تو بر زبان می آید و با نامِ استوارت، عدالت معنا می شود؟ چه رازی در جذبه نگاهِ آسمانی ات بود که هنوز آسمان، وام دارِ استقامتِ نگاهت است و کوه، بر صلابت همیشگی سر شانه هایت تکیه داده است؟
لطفا برای دیدن اندازه اصلی عکس بر روی آن کلیک کنیدکدام مسیر را گام نهاده ای که از هر طرف به آسمان ختم می شود و از هر طرف که فرشتگان انتظار می کشند، جا پای استوار تو را به چشم می کشند؟شب های تاریک کوفه در تمام زمین رخنه کرده است و درهای بسته، منتظر ضرب آهنگِ دست های تواند تا باز شوند و بوی تو در خانه های منتظر بپیچد؛ بوی دستِ کریمی که نان و خرما می آورد؛ دست کریمی که دستی به یاریش بلند نشد و شب های کوفه که سال های درازی ست عزادار بی وفایی خویشند.

چاه زبانه می کشد و نخلستان های سوخته، چون خاکستری در دست باد، در هم می پیچند و گَرد می شوند، امّا هنوز این نام توست که چون همیشه، بر ممکنات و ناممکنات سایه افکنده است.

چقدر تشنه عدالت توایم!

چقدر هنوز برق ذوالفقارت، شب های تاریک را می شکافد!

نگاه می کنم؛ چقدر دوری و چقدر نزدیک، چقدر نزدیک و چقدر دور ... .

حضورت، آیینه ای بود سرشار از عشق و ایمان، که شور زندگی را منتشر می کرد و دست هایت، تکیه گاه عدالت بود؛ عدالتی که با تو در خاک شد و قامتش، بی تو شکست و پایمال گشت.

اما عجیب این که با همه بزرگی ات، ساده تر از آب بودی و صمیمی تر از باران و مهربان تر از آفتاب؛ آن قدر مهربان که یتیمکان کوفه از سر و کولت بالا می رفتند.

کوچه های کوفه هنوز در انتظار گام های تو می سوزند. نخل های آتش گرفته، دست های قنوتشان به آسمان بلند است، تا مگر باز آیی و یک بار دیگر رازهای مانده در دلت را با آنان بگویی.


منبع

برچسب: نویسنده: TAZETARINHA تاريخ: پنجشنبه 10 مرداد 1392 ساعت: 23:52

صفحه بندی