يه داستان فوق العاده زيبا - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:26
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد ....
داستانی عاشقانه!!!! - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:26
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدش متوسط بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد.در آن روزها، حتی یک سلام به یکدیگ...
خیانت - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:26
از پله ها بالا می رفت , دو ساعتی زود تر از اداره مرخصی گرفته بود ؛ هدیه را که خریده بود در دستش بود , از خوشحالی مست و مدحوش شده بود به نزدیک در ساختمان رسید , در سالگرد ازدواجشان می خواست همسرش را شگفت زده کند اما از خانه صدایی می آمد , کمی نزدیک شد آری صدای می آمد اما نه صدای یک نفر بلکه صدای دو ن...
قلب!!!!!! - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:26
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :....
ماجرای طناب - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:26
داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.اوپس از سال ها اماده سازی ماجراجویی خود را اغاز کرد.ولی از انجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود.شب ،بلندی های کوه را در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید...
داستان جدایی - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:26
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است، دست شو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و ...
داستانی عاشقانه - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:26
چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .رنگ چشاش آبی بود .رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرممبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .دوستش داشتم .لباش همیشه سرخ بود .مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …تقدیم به دوست بی معرفتم
عشق و ... - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:26
یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمیگشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست ...
عشق و منطق - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:26
عشق و منطق از زمان یونانی های باستان ، شعرا، فیلسوفهاو نمایشنامه نویسان عشق و منطق را جدا ، متفاوت حتی پدیده های متضاد در نظر می گرفتند. افلاطون دو دستگی را خلاصه کرده و میگوید:" زمانی که تمایلات یک نفر مانند اسبهای سرکش باشد، عقل همانند ارابه است که می بایست مهار شود و ...
تنهایی (واقعا ...) - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:26
به نام خداانسان تنهاست.انسان از ابتدا تا به انتها تنهاست.انسان ها 2 دسته هستند.انسان هایی که تنها هستند و انسانهایی که فکر میکنند تنها نیستند.داستان امروز داستان پسری هست که از ابتدای زندگی تا انتهای زندگی در تنهایی به سر برد.او از بدر تولد با مرگ مادرش اولین تنهایی رو تجربه کرد.هنوز دوره ابتدایی رو...
فکر کردی خودم بلد نیستم؟ - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:25
زني مشغول درست کردن تخم مرغ براي صبحانه بود.ناگهان شوهرش سراسيمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، يه کم بيشتر کره توش بريز..واي خداي من، خيلي درست کردي ... حالا برش گردون ... زود باش.بايد بيشتر کره بريزي ... واي خداي من از کجا بايد کره بيشتر بياريم؟؟ دارن ميسوزن. مواظب باش. گفتم مواظ...
چترت را کنار بگذار - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:25
چترت را کنار بگذار دستانم را بگیر بگذار در زیر باران رحمت خداهر دو خیس شویم بگذار هر دو بخنیدم بر قطراتی که بر صورتمانمی لغزند و می رقصند بذار فال گوش بگویم لذت بوسه در باران دو چندان است و من منتظر..div>
داستان سگ باهوش، یا احمق؟ - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:25
سگی در برابر یک دکان قصابی ایستاده بود و چهار چشمی به قصاب زل می زد قصاب سگی را دید که به طرف مغازه اش نگاه می کرد. تلاش کرد که دورش کند، اما متوجه شد که سگ کاغذی را در دهان دارد.کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین"۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و ...
اس ام اس جدید - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:25
محبت آتشی در جانم افروخت که تا دامان محشر بایدم سوخت عجب پیراهنی بهرم بریدی که خیاط اجل میبایدش دوختتن محنت کشی دیرم خدایا دل با غم خوشی دیرم خدایا زشوق مسکن و داد غریبی به سینه آتشی دیرم خدایا سکوت سرد فاصله ها تنم را می لرزاند......به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدمعشق محكومي است كه محاكمه ندارد. ...
پاییز و تنهایی - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:25
وقت خريدن لباس هاى پاييزى دقت كنيد: لباس هايى بخريد با جيب هاى بزرگ به اندازه دو دست،شايد همين پاييز عاشق شديد لبخند تورا چند صباحی است ندیده ام یک بار دیگر، خانه ات اباد... بگو سیب!!!سنگینی غمهایت را به هر قیمتی خریدارم اگر همدم شب های دلتنگی ام باشی.دیرگاهیست که تنها شده ام،قصه غربت صحرا شده ام وس...
احساسانه - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:25
گفتی محبت کن برو ، باشد خدا حافظ ولی / رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنممن به آمار زمين مشكوكم اگر اين شهر پر از آدم هاست پس چرا اين همه دل ها تنهاست؟؟؟؟جنس من از آهن و از سنگ نیست / من دلم تنگ است و یار دلتنگ نیست حال دل از من نمیپرسی چرا / حال پرسیدن که دیگر ننگ نیست . . بوسه ام را می گذارم پشت ...
تنها در جزیره - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:25
کشتی مردی در یک طوفان عظیم غرق شد اما این مرد به طرز معجزه آسایی نجات یافت و توانست خود را به جزیره ای برساند.این مرد با هزاران زحمت برای خود یک کلبه ساخت ...روزی برای تهیه آب به جنگل رفته بود ؛ وقتی به کلبه برگشت در کمال ناباوری دید که کلبه در حال سوختن است.به بخت بد خود لعنت فرستاد و بعد شروع به گ...
نامه ی پیرزن به خدا - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:25
يک روز کارمند پستي که به نامههايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي ميکرد متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامهاي به خدا !با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه اين طور نوشته شده بود:خداي عزيزم بيوه زني هشتادوسه ساله هستم که زندگي ام با حقوق نا چيز باز نشستگي...
سخنان بزرگان - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:25
هیچ گاه هماورد و دشمن خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست او انگیزه پیشرفت و پویش می دهد . ارد بزرگبله ترین دوستان ما، خطرناک ترین دشمنان هستند.سقراطرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند . امیل فاگوخدایا ! مرا از دوستانم محافظت بفرما . چون می...
هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد - تاریخ: 1392/5/21 ساعت: 15:18
روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد. یک روز صبح خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر ا...

برچسب‌های مرتبط

دوستان اگر از این سه عزیز اطلاع داریدومیشناسید بگوییدمهلت دریافت وتماس تایک هفته میباشد! ازتاریخ:15/7/92 تاتاریخ:22/7/92 | توجه بعدازارسال مشخصات ب آدرس ثبت شماره همراه خودراب آدرس دریافت کدبفرستیدتاکدشرکت درقرعه کشی رابصورت پیامک دریافت کنید | سپه: 2222/75 مسکن: 8728-68 ملی: 0205476640006 پارسیان: 81044449 بیاییدباکمک های کوچکمان زندگی رابه قلب کوچکشان هدیه کنیم | mobina93 قراره فعلا وقت ندارم البته وقت شدخاطرات جگرگوشم زنده یاد دخترگلم مبیناروبنویسم واگه خدادادمبیناجدیدموبنویسم.... | گلچین کاملی از اسمس خاطرات دانلود داستان سرگرمی عکس و... با سایت های tazetarinha tazetarinha2 tazetarinha3 .niloblog.com | 3alname ائمه و چهارده معصوم .niloblog.com وبلاگ زیربطورموقت فعال است 3exi اسلام و پزشکی .niloblog.com باماهمراه باشید... | توجه توجه به چند نویسنده ی آقا برای داستان نویسی نیازمند هستیم پذیرش ; 09370470071 | شماره های تماس مستقیم با مدیریت وبسایت تازه ترین ها 09350867273 09370470071 09395249005 09306377474 09196106949 | درخواست ثبت لینک shawkizadh@yahoo.com لینک های خدماتی سرگرمی تبلیغات در وبلاگهای بلاگفا میهن بلاگ بلاگ اسکی پذیرش میشود! | طبق توافق ماده 38 نیلوبلاگ ما باید دانلود را سریعا لغو کنیم بزودی این بخش حذف میشود مدیریت کاربران و دانلود