كاش
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:20
كاش امشب عاشقی هم پا می گرفتتشنگی هم طعم دریا می گرفتكاش امشب كوچه های منتظریك سلام گرم از ما می گرفت این سكوت تلخ دنیای من استكاش دستت دست دنیا می گرفتآسمان ابری ترین اندوه رااز دل سنگین شب ها می گرفتپنجره دلتنگ چشمی آشناستكاش می شد عاشقی پا می گرفت
قیافه ی خدا
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:20
یه روزی روزگاری یه خونواده ی سه نفری بودنیه دختر کوچولو بود با مادر و پدرش.بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به دختر کوچولویقصه ی ما میده.بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت دختر کوچولو هی بهمامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن.اما مامان و باباش می ترسیدن که دخترشون حسودی ...
طالع بيني كوانتوم
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:20
اين يك طالع بيني معمولي نيستدرباره طالع بيني واقعا چقدر مي دانيد؟آيا به طالع بيني اعتقاد داريد؟طالع بيني كوانتومي چيست؟درباره اين كشف شگفت انگيز چقدر مي دانيد!؟پديده اي كه ذهن شما را به هم مي زند!؟1DVDبه همراه كتاب دنياي ناشناخته به عنوان هديه پيش بيني هاي اتمي و مولكوليبر اساس تئوري هاي كوانتومي ؟ع...
بهلول در نزد خليفه
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:20
روزی بهلول پیش خلیفه ((هارون الرشید))نشسته بود.جمع زیادی از بزرگان نزد خلیفه بودند طبق معمول خلیفه هوس کرد سر به سر بهلول بگذارد.دراین هنگام صدای شیحه ی اسبی از اصطبل خلیفه بلند شد.خلیفه باتمسخر به بهلول گفت برو ببین این حیوان چه می گوید گویا باتو کار دارد بهلول رفت و برگشت وگفت این حیوان می گوید مر...
زندگی رو دوست ندارم
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:20
زندگی رو دوستندارم سختمه نبودنتspan>فک کنم همین روزاست مردنمو بگنبهتspan>زندگی رو دوست ندارم چه بدهنداشتنتspan>دل من تنگه واسه نوازشی ازبدنتspan>زندگی رو دوست ندارم وقتی ردیاز تو نیستspan>بی تو بودن مملو از سردی و یاسو کهنگیستspan>زندگی رو دوست ندارم چون کهبازیچه اش شدمspan>از همه بدم میاد خیلی زیاد...
ماجرای معلم و دانش آموز
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ ، ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ، ﻣﻌﻠﻢﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ | ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ | ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ...
داستان زیبا جذاب یک عاشقانه آرام
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
یک عاشقانه آرامایمان عبدلیاگر که تو هم معتقدی «حافظه برای عتیقه کردن عشق نیست، برای زنده نگهداشتن عشق است» و اگر مثل من فکر میکنی که «عاشق یاغی است» پس یاغی شو و از حافظهات کمک بگیر.برای همسرم 22/ 03/ 88پاراگراف بالا تمام متن تقدیمی من به همسرم بود، متن را بین عنوان کتاب «یک عاشقانهی آرام» و نام نوی...
داستان چهار فصل زتدگی
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
مردی چهار پسر داشت.آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود.پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند.سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند.پسر اول گفت: «درخت...
داستان سیب قندک
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
سیب قندک«اگر اینجا گم شوی و من را پیدا نکنی چه میکنی؟ اندیشهی گمکردن پدر، بیش از ترسِ گمشدنِ خودم اضطراب در دلم افکند.» علیاکبر کسمایی، مترجم و نویسندهای که قدیمیترها بیشتر با آثارش آشنا هستند در این متن از پدری نوشته که در همان کودکی او را برای همیشه گمکرده است.پدرم هنوز نیامده بود و من گوشهی حیاطی...
چرا می ترسی؟ داستان کوتاه از سروش صحت
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
چرا می ترسی؟بچهها روانکاوانِ بیتابلو و مدرکاند. به تخت و صندلی هم نیازی ندارند. نگاهت میکنند و سوالی ساده میکنند که سالهاست دربارهاش از خودت چیزی نپرسیدهای و بعد همهچی تمام است. باید حرف بزنی و در این حرفها همیشه رازهایی رو میشود که خیلی وقت است پنهان کردهای. اینبار سروش صحت در اتاق روانکاویِ پسرش، ...
من عاشقش هستم
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:”متشکرم”.میخوام به...
حکایت وقت رسیدن مرگ
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ... اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگی...
داستان زیبای واقعی چرا من؟
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
آرتور اش قهرمان افسانه ای تنیس هنگامی که تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت، با تزریق خون آلوده، به بیماری ایدز مبتلا شد.طرفداران آرتور از سر تا سر جهان نامه هایی محبت آمیز برایش فرستادند.یکی از دوستداران وی در نامه خویش نوشته بود: "چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماری خطرناکی انتخاب کرده؟" آرتور اش، در...
داستان زیبای بیسکوییت سوخته
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
زمانی که من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهی غذای ساده صبحانه را برای شب هم آماده کند. یک شب را خوب یادم مانده که مادرم پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، شام ساده ای مانند صبحانه تهیه کرده بود. آن شب پس از زمان زیادی، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بسیار سوخته، جلوی پد...
داستان جالب پول دود
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
فقیری از کنار دکان کباب فروشی میگذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخ ها کرده و به روی آتش نهاده باد میزند و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را که در توبره داشت خارج کرده و بر روی دود کباب گرفته به دهان گذاشت. ا...
داستان زیبای حاتم اصم
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
حاتم اصم كه یكى از زهاد عصر خویش بود، مردى بود فقیر و عائله دار كه به سختى زندگیش را اداره مى كرد، اما اعتقاد فوق العاده به خدا داشت شبى با رفقاى خود نشسته بود، صحبت حج و زیارت خانه خدا به میان آمد شوق زیارت به دلش افتاد به منزلش مراجعت كرد، زن و بچه هایش را اطراف خود جمع نمود و مقصدش را براى آنها ب...
داستان دختر مراكشی
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
دختر مراکشی بود. پدری داشت که با نخریسی روزگار را میگذراند. صنعت دست پدر رونق یافت و پولی به هم زد و دخترش را به گردشی در آبهای مدیترانه برد. مرد میخواست متاعش را بفروشد، و به دختر نیز سفارش کرد که او هم به جستجوی مرد جوانی برآید که شوهر شایستهای برایش باشد. کشتی در نزدیکیهای مصر به کام طوفان افتاد،...
داستان زن باهوش
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
خانم جذابی با آقای ویلیام گلادستون سیاستمدار برجسته انگلیسی شام خورد. شب بعد در ضیافت شامی شرکت کرد و در کنار رقیب برجسته ی گلاداستون، بنجامین دیزرانیلی نشست.ویلیام گلادستون و بنجامین دیزراییلی به ترتیب از حزب لیبرال و محافظه کار مهمترین نخست وزیران دوره ویکتوریا بودند. جنگ واترلو از نبردهای معروف ا...
داستان سرباز زخمی
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند.سنگر آنها توسط نیروهای دشمن محاصره شده بود.سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد بتواند برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خود دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ ستوان جواب د...
داستان کوتاه و خواندنی الماس ها کجایند
-
تاریخ: 1392/5/20 ساعت: 13:19
داستانی عبرت آموز در مورد زندگی یک زارع پیر افریقایی وجود دارد که به موفقیت زیادی دست یافت، ولی یک روز از شنیدن داستان کسانی که به افریقا می روند به هیجان آمد.او مزرعه خود را می فروشد و تصمیم می گیرد به افریقا برود ، معدن الماس کشف کند و به ثروتی افسانه ای دست یابد . او قاره افریقا را در مدت 12 سال...